نویسنده: دکترمحمود ویسی

اساسی‌ترین صفتی ‌که عبودیت واقعی انسان را رقم می‌زند تواضع است؛ آنجا که خداوند در آیه‌ی 63 از سوره‌ی فرقان، در توصیف «عِبَادُ الرَّحْمَنِ» می‌فرماید: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» «و بندگان خدای رحمان کسانی هستند که روزی زمین فروتنانه راه می‌روند»

یکی از معانی کلمه‌ی «هون» در آیه، تواضع است.
اگر چه تعریف‌های زیادی از تواضع شده است اما از زیباترین تعریف‌ها برای تواضع تعریف امام تابعین حسن بصری(ره) است که در تعریف آن می‌گوید: «تواضع آن است که از منزلت خارج شوی و هیچ مسلمانی را ملاقات نکنی مگر اینکه او را‌ از خود بهتر و برتر بدانی!» و این بدان معنی است که شما به هر جایگاه و منزلتی از مقامات دنیایی برسید، حال استاد دانشگاه یا عالم و دانشمندی مطرح یا دانشجویی برجسته در حوزه‌ی علم و اندیشه و ابتکار یا نویسنده‌‌ای توانمند یا ستاره‌‌ای مشهور در کانال‌های ماهواره‌ای یا بازرگانی موفّق یا سیاستمداری برجسته، هرگاه از منزلت خارج می‌شوی و مسلمانی را در هر جایگاهی هر چند کوچک و ناچیز از مقامات دنیایی ببینی، نشانه‌ی وجود تواضع در تو این است که او را برتر از خود بدانی و احساس خودبرتربینی به او در تو موجود نباشد. کسی که چنین باشد دلها همه مشتاق اویند. زیرا مردمان بطور فطری از کسی که متکبّر باشد گریزانند.[1]

از دیگر نشانه‌های تواضع پذیرفتن سخن حق از کودکان است، چرا که فرد متواضع مطیع حق است حتی اگر بر زبان کسی که کمتر و کوچکتر از او این حق جاری شود. فضیل بن عیاض می‌گوید: «تواضع آن است که مطیع و فرمانبردار حق باشی حتی اگر از کودکی آن را بشنوی بپذیری یا از جاهل‌ترین مردمان بشنوی پذیرایش شوی.»

این راز پیروزی و موفقیت آخرت‌مداران در دعوت به سوی خداست آنان که مستمر در مسیر کسب علم و اخلاقند و هیچ راهی را که منجر به کسب علم شود نمی‌یابند مگر آنکه سالک آن می‌شوند حتی اگر این علم یا نصیحت از سوی جاهلی یا سبک عقلی یا کسانی باشند که جایگاهی ندارند یا کسی که اهل منکر است هنگامی که عیبی را از شما می‌بیند و تذکر می‌دهد نباید با خود بگویید که چگونه از اهل منکر این را بپذیرم در حالی که خود عالم یا دعوتگرم. یا این نصیحت از سوی جماعتی غیر از جماعت خودتان باشد یا از سوی پسر یا همسر یا خویشاوندانت مادامی ‌که برای رضای خدا این کار را انجام دهند. با وجود این، صفت تواضع همراه آخرت‌مداران است اگر چه از تمامی اسباب و امکانات فراوان دنیوی برخوردار باشند، باز هم از متواضع بودن گریزان نیستند چون با وجود تواضع خود را بنده‌ی خدای رحمان می‌دانند.[2]

عبدالله‌ ابن‌مبارک در رابطه با تواضع می‌گوید: «اساس تواضع آن است که خودت را پایین‌تر از کسی که از حیث دنیوی از تو کمتر است قرار دهی تا متوجه شود که تو به‌خاطر برخورداری از دنیا خود را از او بالاتر نمی‌بینی و نمی‌دانی و این نباید تنها در کلام باشد بلکه باید طرف مقابل این را با تمام وجودش احساس کند که هیچ حالت خودبرتربینی در شما به نسبت او وجود ندارد با تواضع آنها را تحویل بگیری، از آنها بشنوی، با آنها هم صحبت شوی و به مسافرت بروی، چرا که معیار برتری و کرامت شخصی تنها تقوا است.»

«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ» (حجرات:13)

«همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست»

و هر چه از مظاهر دنیا در دسترس عده‌‌ای است و عده‌‌ای دیگر از آن نصیب کمتری برده‌اند برای ابتلا است و نه چیز دیگر لذا برخورداری از مظاهر دنیا و عدم برخورداری یا اندک برخورداری دال بر اکرام و اهانت نیست بلکه تنها برای ابتلا و آزمایش است تا در نهایت جوهر واقعی انسانها آشکار گردد.

در کلام اهل صلاح آمده است که:

«عند الإمتحان یکرم المرء أو یهان و فی تقلب الأحوال علم جواهر الرجال»

«به هنگام آزمایش انسان ارج می‌یابد یا بی‌ارزش می‌شود و در سخن دیگر آمده که، در دگرگونی اوضاع و شرایط جوهر انسانها آشکار می‌شود.


«وَبَلَوْنَاهُمْ بِالْحَسَنَاتِ وَالسَّیِّئَاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» (اعراف:168)

«و آنان را به نیکی‌ها و بدی‌ها آزمودیم باشد که [از کفر و معاصی پشیمان گشته و سوی خدا] بازگردند.»

بنابراین وقتی که تواضع به‌طور کلی مطلوب است پس شایسته‌ترین افراد به صفت تواضع برادران مسلمان هستند.

خداوند می‌فرماید: «وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (شعراء:215)

«و برای کسانی از مؤمنین که از تو پیروی کرده‌اند، بال [تواضع] خود را فرو گستر.»

و هم‌چنین در توصیف می‌فرماید: «أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ» (مائده:54)

«... بر مؤمنان فروتن...»

آنچه از این آیه قابل برداشت است این است که نبایدبر اهل ایمان صدایت را بلند کنی بلکه باید در خدمت آنها باشی، ایثار کنی و در رفع نیازهایشان بکوشی حتی اگر جایگاه دنیوی تو از آنها برتر و بیشتر باشد.

از دیگر معانی «هون» در آیه اضافه بر مفهوم تواضع معنی «لین و نرمی و دوری از درشتی در قول و فعل است.»[3]

کلمه «لین» به معنی نرمی‌، زیبایی، لطافت و شفافیت است

راغب می‌گوید: نرمی ضد خشونت که در اجسام به کار می‌رود و سپس درباره‌ی اخلاق و سایر معانی بصورت استعاره به کار می‌رود.



اقسام نرمی:

1- نرمی در سخن و گفتار یعنی دوری از درشت‌گویی.

2- نرمی دل یعنی رقت قلبی و اهل خشیت بودن از خدا.

3- نرمی در برخورد و معاملات یعنی آسان‌گیر بودن در معاملات و پذیرفتن عذر دیگران.

اما در رابطه با نرمی در گفتار....

«وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» (فرقان:63)

«و هرگاه جاهلان [با سخنان ناروا] آنان را مورد خطاب قرار دهند [به آنان]‌سلام می‌گویند.»

لازم است که بنده‌ی خدای رحمان دارای سخن و گفتار نرم با مردمان باشد و از گفتار خشن بپرهیزد. زیباترین عبارتها و لطیف‌ترین کلمات را برای بیان سخنان خود برگزیند طوری ‌که احساسات دیگران را جریحه‌دار نکند گزنده سخن نگوید و از بکار بردن الفاظ زشت و رکیک خودداری کند. از هر آنچه‌که در ‌شأن دعوتگر و انسان اهل صلاح نیست در گفتار حتی اگر چه حرام هم نباشد پرهیز کند مخصوصاً سب و فحش و کلمات خفیف و سبک و کلماتی را بر زبان براند که شنونده بوی تکبر را از آن استشمام نکند به عنوان مثال خداوند به موسی و برادرش‌ هارون به هنگام مواجهه با فرعون فرمان به گفتار نرم می‌دهد: «اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى (43) فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّنًا لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى (44) قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ یَفْرُطَ عَلَیْنَا أَوْ أَنْ یَطْغَى» (طه: 43-45)

« به سوی فرعون بروید که بی‌گمان او طغیان کرده است و با او سخنی نرم بگویید، باشد که پند گیرد یا بترسد [موسی و برادرش] گفتند: پروردگارمان همانا ما بیم داریم [قبل از شنیدن سخنان ما] به عقوبت ما مبادرت ورزد و یا این کیه [بعد از شنیدن آن] طغیان کند»

«قول لین» یعنی نرم و لطیف همراه با رعایت ادب در لفظ و دوری از فحش و ناسزاگویی.

اما تفسیر قرآنی«قول لین» در آیات 18-19نازعات آمده که می‌فرماید:

«فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلَى أَنْ تَزَکَّى وَأَهْدِیَکَ إِلَى رَبِّکَ فَتَخْشَى»

«پس بگو: آیا می‌خواهی که تزکیه یابی؟ و تو را سوی پروردگارت هدایت کنم تا خشیت یابی.»

در این دو آیه لطافت گفتار و دوری از درشت گویی هویداست آنجا که می‌فرماید «هل» که دلالت بر عرضه کردن و مشاوره می‌کند که کسی از آن گریزان نیست همچنین او را به تزکیه و پاکی از پلیدیها فرا می‌خواند که در آغازش پاکی از شرک قرار دارد که هر صاحب عقل سلیمی آن را پذیراست و نفرمود «أزکّیک» بلکه فرموده: «تزکّی» با اختیار خودت پاک شوی.

پس او را به سوی راه پروردگارش که او را تربیت و پرورش داده فرا می‌خواند مادامی که هدف عباد الرحمن دعوت انسان‌ها به سوی بندگی خداست لذا باید آسان‌ترین و مطمئن‌ترین راه را که مقبول مردمان واقع شده و با دلهایشان گره بخورد برگزینند یعنی سخنان دلپذیر را با دلهای سخت‌پذیر هماهنگ سازند.

استاد سید قطب می‌گوید: «سخن نرم، محرک فرد برای احساس عزت به گناه نیست و تکبر و خود بزرگ‌بینی را در او تحریک نمی‌کند بلکه دلها را بیدار، متذکر و از عاقبت طغیان می‌ترساند.»[4]

دعوتگر باید صدایش را حتی‌المقدور پایین بیاورد چرا که با خطیب تفاوت دارد.

لقمان حکیم بلند کردن صدا را با سخنان نرم در تضاد می‌دید لذا فرزندش را نصیحت نمود که:

« وَاقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ» (لقمان:19)

«و در راه رفتنت میانه‌رو باش و از صدای خود بکاه [و فریاد مزن]»

سید قطب در بیان غض صوت (کنترل صدا) می‌گوید: «صدای‌آرام حاکی از ادب و اعتماد بنفس و اطمینان از صداقت در گفتار است و تنها کسانی که در صحت و صدق کلام خود مشکوک هستند صدایشان را بلند می‌کنند.»[5]

جان کلام اینکه بارزترین ویژگی بنده برای بندگی کردن مقبول خداوند تواضع است و بدون تواضع بندگی معنای واقعی پیدا نمی‌کند و نقطه‌ی مقابل آن تکبر است که خاص خداوند است لذا پرهیز جدی از تکبر و شائبه‌ی‌آن امری ضروری است چرا که بزرگترین صدمه را به بندگی انسان وارد می‌کند طوری‌ که در حدیثی به روایت امام مسلم از پیامبر آمده است که فرمود:

«لاَ یَدْخُلُ الجنَّةَ مَنْ فی قَلْبِهِ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ مِنْ خَرْدلٍ مِنْ کِبْرٍ»

«به بهشت داخل نمی‌شود کسی که به اندازه‌ی ذره‌‌ای تکبر در دلش باشد»

شاید گناهان دیگر به اندازه‌ی ذره‌‌ای از کبر نتوانند حایل و مانع داخل شدن انسان به بهشت خداوند شوند لذا پرهیز ‌‌از کبر برای دخول به رحمت و رضوان و بهشت امری واجب است و این در گرو اتصاف به صفت برجسته‌ی تواضع است.


پاورقی‌ها
-------------------------
[1] - احیاء علوم الدین 3/342.
[2] - حلیة الأولیاء أبی نعیم 8/94 دار الکتاب العربی.
[3] -مفردات راغب اصفهانی.
[4] -فی ظلال القرآن تفسیر سوره طه 45-43.
[5] -فی ظلال القرآن سوره لقمان 19.